تبليغاتX
بربادرفته
-----زندگی بی رحم ترین معلم است که اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد-----

شب سردي است و من افسرده.
راه دوري است و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم تنهاازجاده عبور
دور ماندند زمن آدمها.
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر اين تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است.
هردم اين بانگ برآرم از دل:
واي اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است.




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت توسط ..:: ::..